تبليغاتX
نیلوفرانه
نیلوفرانه
در عمق آرزوی من است که در وجودت خانه ای داشته باشم حتی به مساحت یک یاد...
قالب وبلاگ
 

 

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..

در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،

بال در بال نسیم

ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....

هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 0:23 ] [ نیلوفر ] [ ]

 

دیروز
چون دو واژه به یک معنی
از ما دو نگاه
 هر یک سرشار دیگری
 اوج یگانگی
 و امروز
چون دو خط موازی
در امتداد یک راه
 یک شهر یک افق
 بی نقطه ی تلاقی و دیدار
 حتی در جاودانگی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سفر کرده ای و
کودک باور من گمان میکند که
خواب دیده است
ای کاش................
تعبیر خواب کودکم
قصه آمدنت میشد..


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


می‌دانی که آخرین بار

به فاصله‌ی نفسم در رویا بودی

و حالا به وضوحِ بهشت

در دست‌های من

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

قلکت را آنقدر
باید از عاطفه لبریز کنی
که اگر یک روز
از دستت
افتاد و شکست
همه جا عطر گل یاس پراکنده شود

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عشق را نمی شناسیم
نه اینکه از لیلی بوئی نبرده ایم
مجنون را نیاموخته ایم
ای کاش میدانستم
خاتون اول
به جادوی کدام شوق
تُنگ خویش را شکست

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دل من، در دل شب،

خواب پروانه شدن می بیند .
مهر در صبحدمان داس به دست
آسمانها آبی،
- پر مرغان صداقت آبی ست -
دیده در آینه صبح تو را می بیند

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آخر ِ قصه مرا دستهای تو خواهد نوشت
مطمئن باش!
هیچکس نمی تواند راه خیال تو را،
در عبور از خاطر من سد کند!
هیچکس نمی تواند راه ِ زمزمه تو را،
در عبور از زبان من سد کند!
هیچکس نمی تواند



[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 13:51 ] [ نیلوفر ] [ ]
 

 

خاطره ای در درونم است

چون سنگی سپید در درون چاهی

سر ستیز باآن ندارم  ،توانش را نیز

برایم شادی است و اندوه

در چشمانم خیره شود اگر کسی

آن را خواهد دید

غمگین تر از آنی خواهد شد

که داستانی اندوه زا شنیده باشد

می دانم خدایان انسان را

بدل به شیئی می کنند بی آنکه روح را ازآن بر گیرند

تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من

تا اندوه را جاودانه سازی...!

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 13:5 ] [ نیلوفر ] [ ]

 

نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پیچيده ام
شاخه تاکم بگرد خويشتن پيچيده ام

گرچه خاموشم ولي آهم بگردون مي رود
دود شمع کشته ام در انجمن پيچيده ام

مي دهم مستي به دلها گر چه مستورم ز چشم
بوي آغوش بهارم در چمن پيچيده ام

جاي دل در سينه صد پاره دارم آتشي
شعله را چون گل درون پيرهن پيچيده ام

نازک اندامي بود امشب در آغوشم رهي
همچو نيلوفر بشاخ نسترن پيچيده ام


[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 19:50 ] [ نیلوفر ] [ ]

 

 

 

 

تو در چشم من همچو موجي

 

خروشنده و سركش و ناشكيبا

 

كه هر لحظه ات مي كشاند بسوئي

 

نسيم هزار آرزوي فريبا

 

تو موجي

 

تو موجي و درياي حسرت مكانت

 

پريشان رنگين افق هاي فردا

 

نگاه مه آلوده ديدگانت

 

تو دائم بخود در ستيزي

 

تو هرگز نداري سكوني

 

تو دائم ز خود مي گريزي

 

تو آن ابر آشفته نيلگوني

 

چه مي شد خدايا ...

 

چه مي شد اگر ساحلي دور بودم؟

 

شبي با دو بازوي بگشوده خود

 

ترا مي ربودم ... ترا مي ربودم

[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 19:17 ] [ نیلوفر ] [ ]

 

 

من به آمار زمین مشکوکم !

اگر این شهر پر از آدم هاست ،

پس چرا این همه دل ها تنهاست...؟!

دعای باران چرا ؟

دعای عشق بخوان !

این روزها دلها تشنه ترند تا زمین

خدایا کمی عشق ببار...

اي عشق به دنبال واژه نباش...

كلمات فريبمان ميده

وقتي اولين حرف الفبا كلاه سرش برود،

فاتحه ي كلمات را بايد خواند.

گاه یک سنجاقک  به تو دل می بندد
 
و تو هر روز سحرمی نشینی لب حوض
 
تا بیاید از راه
 
از خم پیچک نیلوفرها
 
روی موهای سرت بنشیند
 
یا که از قطره آب کف دستت بخورد
 
گاه یک سنجاقک
 
همه معنی یک زندگی است.
[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 23:34 ] [ نیلوفر ] [ ]

 

 

زمان در پشت حصار آرزوهایم گذشت

و حجم تردید های تو در باور طلایی عشق

در تقویم دل من زمستان جدایی را  نشانه رفت .

 واینک در این فصل سرد

من ازسوز زمستان نمی لرزم

یخ بسته وجودم در زمستان جدایی.

دانه های برفی که روزی حکایت سپیدی عشق بود برای من

اکنون حجم سرد فاصله ها را به گوش می رساند .

 

بیا

.

.

.

به آغوش من برگرد که

تنهاحرارت گرمای وجود تو می تواند یخ وجود مرا آب کند.

 

 "نیلوفر"

[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 12:50 ] [ نیلوفر ] [ ]

 

دلم یک کوچه می خواهد ...بی بن بست....

و یک خدا...که با هم کمی راه برویم

 

 

ترجیح می دهم آغوشم برای همیشه یخ بماند

نمی خواهم کسی شال گردن اضافی اش را  به دور گردن احساسم  بیندازد

 

 

بدترين شکل دلتنگي براي کسی آن است كه


در کنار او باشی


و بداني هرگز به او نخواهی رسيد

 

 

من وقـتـی زنـم
که تـو بـاور داشتـه بـاشی مـردی ...
انسـان بـودن را بـایـد آمـوخت
جنسـیت معنا نــدارد !

 

 

اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها
معمولاً با کلماتی که ناگفته می مانند، می شکنند

 

 

میدونی چرا وقتی بارون میاد خدا را بیشتر حس می کنی

 چون بارون نقطه چین تا خداست.

 

 

همیشه از فاصله ها گله می کنیم
شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود
 

 

تو این "من"ها را از خودت "منها" کن،

من میمیرم برای باقیمانده ات.
 
 

 

به جرم وسوسه،

چه طعنه ها که نشنیدی حوا ...!

پس از تو ،

همه تا توانستند آدم شدند ...!!!

چه صادقانه حوا بودی ؛

و چه ریاکارانه آدمیم ...
 

 

آن سوی همه ی دلتنگیها همیشه خدایی هست
که داشتنش جبران همه ی نداشتنهاست...!
 
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 14:58 ] [ نیلوفر ] [ ]
 

نازنینم

شوق نخستین نگاه تو

پنجره دلم را به سوی جزیره عشق گشود .

جزیره ای که تمام مرزهای آن به تو محدود می شد.

اگر از کوچه احساس گذشتی

به یاد آور

که

من هر ثانیه در تو تبلور می کنم.

دریچه چشمان تو الهام بخش عشق من بود

و من هر روز تصویر می کنم تو را در آیینه چشمانم.

در حوض آبی خیالم لحظه های با تو بودن بوی خورشید می دهد

و من طنین صدای تو را می خواهم حتی به اندازه یک نگاه.

 

"نیلوفر"

 

[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 13:5 ] [ نیلوفر ] [ ]

گوش کن،جاده صدا میزند،از دور قدم های تو را .....
چشم تو زینت تاریکی نیست....
پلک هارا بتکان ، کفش به پا کن و بیا.....
بیا تا جایی که، پر ماه به انگشت تو هشدار دهد...

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو ...
و مزامیر شب اندام تو را، مثل یک قطعه ی آوار به خود جذب کنند....
پارسایی ست در ان جا که تو را خواهد گفت:
بهترین چیز، رسیدن به نگاهیست، که از حادثه ی عشق تر است...

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 22:39 ] [ نیلوفر ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من ترانه هایم را قاب می کنم...

با سنجاق تنهاییم ؛

به گوشه ای می آویزم ....

تا تو بخوانی...

اگر خواندی ،

فقط لبخند بزن...

لبخند تو ؛

هر لحظه اش ، یک عمر سرزندگیست...

تو فقط بخند...

برای من ،

ایـن تمــام زنــدگیــست....
آرشيو مطالب
امکانات وب





انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس